دانیال، دانشجوی جوان پزشکی، پس از ناپدید شدن ناگهانی مادربزرگش در کنار ساحلی طوفانی، باید پرده از رازهای گذشته و معمای اتاق زیرشیروانی عمارتشان بردارد.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب ،فایل زیر را دانلود کنید
mosafer30.PDF
دانیال، دانشجوی جوان پزشکی که به تازگی پایاننامه خود را با موفقیت به اتمام رسانده است، زندگی آرام و عاشقانهای را در کنار مادربزرگ مهربانش، هانی، در عمارتی بزرگ و نزدیک به ساحل میگذراند. دانیال شباهت ظاهری و رفتاری بینظیری به پدربزرگ از دست رفتهاش، سام، دارد و در نواختن آکاردئون نیز استعداد او را به ارث برده است. این شباهت شگفتانگیز، هانی را مدام به خاطرات گذشته و روزهای سبز جوانیاش پرتاب میکند و عشقی عمیق اما آمیخته با اندوهی پنهان را در وجود او بیدار نگه میدارد. در این میان، اتاق زیرشیروانی عمارت که هانی هرگز اجازه تغییر در آن را نمیدهد، به معمایی برای دانیال تبدیل شده است. پیوند عمیق این مادربزرگ و نوه با نزدیک شدن به دریا و امواج خروشان آن، رنگ و بویی رازآلود به خود میگیرد. دانیال که دریا را آبستن حوادث و هدایایی پنهان میبیند، ناگهان یک روز صبح با غیبت ناگهانی و غیرمنتظره هانی مواجه میشود. جستجوی سراسیمه دانیال در عمارت و ساحل بینتیجه میماند و ترس از یک اتفاق شوم، سایه سنگین خود را بر زندگی آرام او میاندازد. آیا راز اتاق زیرشیروانی و نجواهای شبانه هانی با امواج بیرحم دریا، کلید معمای گم شدن اوست؟
او هر روز خاطراتش را مرور میکرد و از پس هر ورق، اشکی با سوز دل از چشمان آبیرنگش که سام آنها را میپرستید، پایین میچکید. اینکه چرا باید یک چنین تقدیری داشته باشد، سؤالی بود که سالها در ذهنش نقش بسته و هنوز هم نتوانسته بود پاسخی برایش بیابد؛ اما اطمینان داشت که روزی پیش سام عزیزش خواهد رفت، آن هم برای همیشه و دیداری بیپایان در روزهای سبز خواهند داشت.
اوایل بهار بود و هوا هنوز هم کمی سرد؛ ولی دانیال بیتوجه به هوای سرد و دریای طوفانی غرق نواختن بود و هرازگاهی به دریا و امواج آن خیره میشد. گویی طوفان، گلهای از اسبهای وحشی را بیدار کرده بود و اسبهای رمیده با سرعتی باورنکردنی خود را به ساحل میرساندند و با صخرهها برخورد میکردند و دانیال را به یاد افسانه اسب تکشاخ که مادربزرگ در کودکی برایش تعریف کرده بود میانداختند.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید