یک دختر ویولننواز خیابانی پس از کشف اتفاقی استعدادش توسط یک موسسهی بزرگ موسیقی، فرصتی رویایی برای تغییر سرنوشت مییابد، اما سایهی شوم کینههای قدیمی در محلهی سابقش، موفقیت و آیندهی او را در آستانهی یک کنسرت بزرگ به خطر میاندازد.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
etefag.PDF
محیا، دختر هجدهساله و یتیمی است که با تنها میراث پدرش، یعنی یک ویولن قدیمی، در خیابانهای پرهیاهوی تهران ساز میزند تا کرایهی اتاق محقرش را تامین کند. او با وجود تمام سختیها و نگاههای سنگین، با غرور روی پای خود ایستاده است. روزگار محیا در تلاش برای بقا خلاصه میشود، تا اینکه تصمیم میگیرد برای کسب درآمد بیشتر به محلههای مرفه شهر برود. در یکی از همین روزها، دختری به طور اتفاقی از هنرنمایی او فیلم میگیرد و این ویدیو به دست مدیران یک موسسه استعدادیابی موسیقی معتبر میرسد. این اتفاق غیرمنتظره، پای محیا را به دنیایی کاملاً متفاوت باز میکند و او از کوچه پسکوچههای فقر، به خوابگاه موسسهای شیک قدم میگذارد. محیا در آنجا با دخترانی همسرنوشت خود آشنا میشود و تحت آموزش حرفهای قرار میگیرد. در این میان، حضور یک آهنگساز مشهور به نام عرفان رستگار و درگیریهای مداوم با امیرعلی، پسر مغرور رئیس موسسه، چالشهای جدیدی را در زندگی روزمرهی او رقم میزند. اما گذشتهی تاریک محلهی قدیمی و کینهی اشرار محل همچنان سایهبهسایه او را تعقیب میکنند. وقوع یک حادثهی شوم، رویای نوازندگی او را در آستانهی بزرگترین اجرای زندگیاش تهدید میکند. آیا محیا میتواند بر سایههای گذشته غلبه کند و صدای سازش را به گوش همه برساند؟
1
این ساز ننه مرده تنها چیزیه که از بابای خدابیامرزم برام مونده و به قول معروف رستمه و همین یه دست اسلحه اما بازم با همین ارثیه زندگیم میگذشت و دستم پیش کسی دراز نبود و اجاره خونه رو با هر بدبختی که بود در می آوردم. خونه که چه عرض کنم یه اتاق شش متری ولی بازم شکر خیلیا تو حسرت همین سقفی که بالای سر منه می سوختن و شبای بی کسی و تنهایی شونو صبح میکردن.
2
خستگی این همه سال شادابی صورتمو از بین برده بود شیطنتام رو برده بود حس جوونی مو سرکوب کرده بود و از این ناراضی بودم. دوست داشتم برگردم به دوران بچگیم و همون قدر شاد و سرخوش شاگرد اول مدرسه و گل دختر بابایی بشم.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید