زن بارداری که از گذشتهای مرگبار میگریزد، در روستایی دورافتاده پناه میگیرد تا با پنهان کردن هویت واقعیاش، جان خود و فرزند بیگناهش را در برابر تهدیدهای ناشناخته نجات دهد.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
abist.PDF
محیا، زن جوانی که در پی یک خیانت تلخ و شوکهکننده از گذشته تاریک خود میگریزد، با بدنی زخمی در دل جنگلهای مهآلود شمال کشور بیهوش میشود. دست تقدیر او را در مسیر رحمان و خاتون، خواهر و برادری روستایی و مهربان قرار میدهد که وی را از یک قدمی مرگ نجات داده و به خانه امن خود پناه میبرند. محیا که فرزندی را در بطن خود میپروراند، در میان ترس از پیدا شدن توسط کسانی که قصد جانش را دارند و برای حفظ راز سر به مهرش، هویت واقعی خود را پنهان میکند. او در این روستای دورافتاده و سرسبز به عنوان خویشاوند خاتون معرفی میشود تا از گزند نگاههای کنجکاو اهالی در امان بماند. اما آرامش موقت محیا با ورود آدمهای جدید به روستا و سایه سنگین گذشتهای که هر لحظه در تعقیب اوست، در معرض تهدید قرار میگیرد. آیا این جنگلهای انبوه میتوانند برای همیشه پناهگاه امنی برای او و فرزند بیگناهش باشند، یا سرنوشت بازیهای بیرحمانهتری برایش تدارک دیده است؟
صدای نفسهایم با نفسهای باران که بر بدن لرزانم می چکید عجین شده بود. انگشتان پایم از فشاری که کفشها زیر آن همه سنگلاخ و تپه و چاله به آن می آورد گزگز میکرد. موهای آشفته روی پیشانی ام جلوی دیدم را می گرفت ولی من باز هم قدمهایی لرزان و پرشتاب به سمت جلو بر می داشتم و مدام نگاهم به عقب کش می آمد. حضورش را حس می کردم، سیاهی پشت سرم چیزی نبود که بتوانم به راحتی از آن بگذرم.
قدم به داخل ایوان که گذاشتم از فضای زیبایی که پیش رویم بود شگفت زده شدم. باورم نمیشد این محیط ناشناخته برای من، آنقدر زیبا و دلفریب باشد. آرام از سه پله ای که خانه را از سطح زمین جدا می کرد پایین رفتم و قدم به زمینی گذاشتم که از تلاقی نور خورشید و سبزی اش همچون الماس میدرخشید و عطر شکوفه های درختان در فضایش پخش بود.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید