مادری جوان برای جلوگیری از سلب حق سرپرستی تنها فرزندش توسط پدرشوهر قدرتمند خود، بر سر دوراهی ویرانگر تسلیم یا ازدواج اجباری با برادرشوهر سرکش خود قرار میگیرد.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
sangtish30.PDF
لیدا زن جوان و هنرپیشهای است که پس از مرگ ناگهانی همسر عاشقپیشهاش، تنها امید و انگیزه زندگیاش را در پسر خردسالشان، رامتین، مییابد. اما این آرامش نسبی با نقشههای پدرشوهر مستبد و ثروتمندش، حاج محمود فتوحی، به یکباره فرو میریزد. حاج محمود که حاضر نیست سرپرستی تنها یادگار پسرش را به عروس بیوهاش بسپارد، شرطی تکاندهنده و بیرحمانه برای لیدا میگذارد. او لیدا را در منگنهای سخت قرار میدهد؛ یا باید از تنها فرزندش دل بکند و او را برای همیشه به خانواده پدری بسپارد، و یا تن به ازدواجی اجباری با برادرشوهر کوچکترش، رادین بدهد. رادین جوانی سرکش، بیقید و بند و کاملا متفاوت با برادر فقیدش است که لیدا را تنها به چشم یک خواهر میبیند و خود نیز از این اجبار بیزار است. اکنون لیدا در دوراهی ویرانگری گرفتار شده است؛ تقابل با خاندانی قدرتمند که میتوانند با نفوذشان او را از حقوق مادریاش محروم کنند، یا تسلیم شدن به سرنوشتی نامعلوم در کنار مردی که هیچ سنخیتی با رویاهایش ندارد. آیا لیدا میتواند از این حصار تحمیلی جان سالم به در ببرد یا برای حفظ فرزندش، تن به این بازی خطرناک خواهد داد؟
1
یک سال گذشته بود و هنوز غم هم خونه ی چشم هاش بود. شاید بیشترین دلیل پایداری غم نگاهش کارای بابام بود. با این اخلاق خاصش که همه چیزو برای خودش میخواست بدجوری این زنو تو منگنه گذاشته بود؛ ولی مگه لیدا کوتاه می اومد؟ از وقتی رامین رفت سر کارشم نرفت یه مدت میخواست استراحت کنه؛ ولی از وقتی بابا گفت دیگه نباید بره سر کار، رو لج افتاد و دوباره کارشو شروع کرد.
2
به نیم رخش خیره شدم ابروهای شمشیریش از نیم رخ بیشتر تو چشم بود. بینی مردونه و متناسب با چهره اش که از نیم رخ یه برآمدگی خیلی ریز داشت که با دقت زیاد معلوم میشد. گونه های برآمده اش لبخندشو قشنگ تر میکرد و ته ریشی که خیلی وقتها لباس صورتش می شد. الناز و دخترهای دیگه حق دارن با همه ی شیطنت هاش عاشقش بشن اون قدر خوش برخورد و مهربونه که با برخورد اول دخترها شیفته اش میشن برعکس رامین که با زنها کم حرف میزد و کلا کم رو بود.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید