پریشان دل

از {{model.count}}
400,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

گم شدن دختری بی‌دفاع و خاص در شبی بارانی، او را به عمارت باشکوه مردی تلخ و کینه‌توز می‌کشاند تا تقابلی نفس‌گیر میان معصومیت مطلق و تاریکیِ یک گذشته شوم رقم بخورد.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید


parishan del20.PDF

دنیز دختری بیست ساله با روحی بسیار لطیف است که درک متفاوتی از جهان اطرافش دارد و قطرات باران را همچون سوزن بر تنش حس می‌کند. در شبی بارانی و پرالتهاب، مریم که تنها پناه و زبان دنیز است، او را در کوچه‌ای تاریک رها می‌کند تا ماشینی پیدا کند، اما دیگر بازنمی‌گردد. دنیز سرگردان و بی‌پناه، به عمارت بزرگ و پر از راز مردی پناه می‌برد که کینه‌ای عمیق تار و پود زندگی‌اش را در هم تنیده است. فؤاد، ارباب تلخ و بی‌رحم این عمارت، درگیر گذشته‌ای سیاه و خیانتی نابخشودنی از سوی همسر سابقش است و روزگار را با خشمی فروخورده سر می‌کند. ورود ناخواسته و معصومانه دنیز به حیاط خلوت و عمارت سرد فؤاد، تقابل عجیبی میان تاریکی مطلق و نوری کودکانه رقم می‌زند. دختری که با تمام ضعف‌هایش جزئیات را با دقتی حیرت‌انگیز نقاشی می‌کند، بی‌آنکه بداند پا در قلمروی مردی گذاشته که سال‌هاست عشق و آرامش را به فراموشی سپرده است. آیا معصومیت دنیز می‌تواند درهای قلب سنگی فؤاد را بگشاید و مرهمی بر پریشان‌دلی‌های او باشد، یا طوفان خشم فؤاد این پرنده بی‌پناه را نیز در هم خواهد شکست؟ این سرآغاز قصه‌ای است که در آن رازها، کینه‌ها و عشق در عمارتی تاریک به هم گره می‌خورند.

تکه متن اول:
دنیز در خود پیچیده و به آسمان خیره مانده بود. آسمانی که مدام آزارش می‌داد. اسفندماه را خیلی دوست نداشت با اینکه درآمدشان عالی بود و زندگی در این وقت سال برایشان راحت‌تر سپری می‌شد اما دلش نمی‌خواست زیر باران بماند. خیس و یخ‌زده از جا بلند شد و به سر کوچه نگاه کرد. منتظر مریم بود تا برگردد اما خبری نشد. یک‌باره ترسید رعدی آسمان را روشن کرد خودش را در پناهگاه شاخه‌های درخت گردو و دیوار پنهان کرد نمی‌توانست گریه کند بلد نبود.
تکه متن دوم:
یک باره پوزخند زد. در دلش قیر سیاه کینه قل خورد و جوشید. حالا این حیاط و این ملک و تمام متعلقاتش مال او بود، مال خودش و تا هفت نسلش می‌توانستند در این حیاط بدوند و کسی جرئت نکند سر بالا بگیرد و نگاهشان کند. چه برسد به اینکه گوششان را بپیچاند حالا او ارباب این خانه بود. چشم‌هایش را بست می‌خواست از دنیایی که برای خودش ساخته بود فرار کند. می‌خواست نبیند که چه ساخته، همه چیز رنگ و بودار بود اما باطنش خاکستری و تلخ و این را فقط خودش می‌دانست.

نویسنده
غزل سلیمانی
ناشر
علی
شابک
9789641935193
قطع
رقعی
سال انتشار
1403
تیراژ
230 جلد
نوبت چاپ
اول
میزان فروش تا کنون
230 جلد
نوع کاغذ
سفید/ تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
240 گرم
تعداد صفحات
234 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...