مادر جوان و مستقلی که برای فرار از گذشتهی تلخ خود دیواری به دور احساساتش کشیده، با قبول یک پروژهی دکوراسیون در خانهی مردی مرموز و متفاوت، ناخواسته درگیر طوفانی از اتفاقات تازه و احساسات فراموششده میشود.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
payanam50.PDF
پناه زنی بیست و سه ساله است که در اوج جوانی، مسئولیت سنگین بزرگ کردن پسر هفت سالهاش، مهدیار، را به تنهایی بر دوش میکشد. او که در نوجوانی طعم تلخ طرد شدن را چشیده و دریچههای احساسش را به روی عشق بسته است، اکنون تمام دنیایش در فرزندش خلاصه میشود. پناه در کنار برادر محکم و حامیاش کوهیار، دوست صمیمیاش سایه، و مادری که با بیماری افسردگی و علائم آلزایمر دستوپنجه نرم میکند، روزگار میگذراند. او برای فرار از گذشته و تأمین مخارج خانواده، با تلاش فراوان به کار خیاطی و طراحی دکوراسیون منازل مشغول است. در میان روزمرگیهای سخت، اندوه از دست دادن خواهرش پرتو و مزاحمتهای مداوم فردی شرور به نام سیامک، پناه همواره تلاش میکند ظاهری قوی و شکستناپذیر داشته باشد. اما مسیر زندگی یکنواخت و پرمشغلهی او، با یک پیشنهاد کاری جدید برای چیدمان آپارتمانی لوکس تغییر میکند. صاحب این خانه، مردی جوان، مجرد و غیرقابل پیشبینی به نام امیرسام دوراندیش است که رفتار پرشیطنت و متفاوتش، آرامش ظاهری پناه را بر هم میزند. تقابل دنیای پر از درد و مسئولیت پناه با حضور این مرد جدید، او را در مسیر اتفاقاتی قرار میدهد که ممکن است دیوارهای سنگی قلبش را فرو بریزد و او را با چالشهای ناشناختهای روبرو کند.
"وقتی تنها باشی وقتی خیلی تنها باشی، یه دقیقه هم یه دقیقه ست هفت ساله یاد گرفته م از کوچیکترین فرصت ها استفاده کنم. یاد گرفتم به خودم تکیه کنم"
"من برای مهدیار خیلی میخندم با صدای بلند میخندم. همه ی کمبودهایی رو که تو دوران بچگی داشتم تو دلم دفن کرده م تا آتیشش دامن پسرم و نگیره اون باید خوش باشه مهدیار نباید هیچ کمبودی داشته باشه پسرم تنها دلیل زنده بودنمه تنها دلیل نفس کشیدنمه نفسم به نفسش بنده."
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید