زن جوانی که برای فرار از حضور در عروسی پرحاشیه برادرش به یک ماموریت کاری پناه برده است، درست پیش از پرواز متوجه میشود عشق سابقش که او را بیرحمانه رها کرده بود، قرار است در همان شب و در همان مراسم داماد شود.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
janmib~1.PDF
ماهور، مهندس کنترل کیفیت سرسخت و موفقی است که زبان نیشدار و رفتار سردش، سپری برای پنهان کردن قلب شکستهاش شده است. دو سال پیش، خیانتی تلخ و آبروریزی بزرگی دنیای او را ویران کرد و باعث شد تا روی عشق خط بکشد و از خانوادهاش فاصله بگیرد. اکنون، با فرا رسیدن مراسم عروسی برادر دوقلویش مهیار، فشارهای روانی بر او به اوج خود میرسد. ماهور برای فرار از این تنشهای خانوادگی و نگاههای سنگین فامیل، به کار در کارخانه پناه میبرد و یک ماموریت کاری را بهانهای برای عدم حضور در عروسی قرار میدهد. اما درست در روز پرواز و زمانی که تصور میکند راه فرار بینقصی یافته است، پرده از رازی هولناک برداشته میشود؛ الیاس، مردی که روزگاری تمام عشق و هستی ماهور بود، قرار است در همان شب پای سفره عقد بنشیند. حالا ماهور بر سر دوراهی ویرانگری قرار گرفته است؛ آیا به فرار همیشگیاش ادامه میدهد یا میایستد تا با کابوسهای گذشته و عشق از دسترفتهاش روبهرو شود؟
هر بار که این آهنگ رو گوش میدادم هر بار که یکی لنگه اون نامرد رو به خاک میکوبیدم دلم خنک می شد. دلم خنک بود نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم بخندم ولی فقط سعی کردم. کسی چه می دونست این آهنگ قوت قلبم بود قدرتم بود حتی شاید تصویری از زندگیم بود. کسی چه می دونست شنیدن این آهنگ بود که نذاشت بیفتم بشکنم، بمیرم.
* من همیشه این نبودم همیشه عصبی و بی حوصله نبودم همیشه آن قدر وقیح نبودم که توی روی مادری که زحمتم رو کشید و بزرگم کرد وایسم و فریاد بزنم و تهدیدش کنم. اما روزگار گاهی جوری با آدم بازی میکنه که جای سیلیش رو صورتت وادارت میکنه که دیگه همیشه خودت نباشی.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید