مرا فریاد کن

از {{model.count}}
1,500,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

دختری مغرور و تسخیرشده با عذاب وجدان مرگ خواهرش، برای فرار از گذشته به ویلای شمال پناه می‌برد؛ اما رویارویی با دخترخاله‌ی کینه‌توز و حضور ناگهانی یک همسایه‌ی جذاب و مرموز، او را در مسیر طوفانی از رازها و احساسات سرکوب‌شده قرار می‌دهد.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

faryadko50.PDF

آلاله نواب، دندان‌پزشک جوان و ثروتمندی است که در پس ظاهر سرسخت و زندگی مجللش، زخمی عمیق از گذشته را پنهان می‌کند. شش سال از مرگ تلخ خواهر دوقلویش، آذین، می‌گذرد و آلاله همچنان زیر بار سنگین عذاب وجدان و مقصر دانستن خود و دخترخاله‌اش، مرسده، دست و پا می‌زند. او که از دخالت‌ها و نقشه‌های پنهانی پدرش برای ازدواج به ستوه آمده، برای یافتن آرامش به ویلای نوساز خود در شمال کشور پناه می‌برد. با این حال، آرامش او دوام چندانی ندارد و ورود سرزده‌ی مرسده، طوفانی از کینه‌های قدیمی را بیدار می‌کند. یادآوری بی‌رحمانه‌ی گذشته و درگیری شدید، آلاله‌ی مغرور را تا مرز فروپاشی عصبی و بی‌هوشی پیش می‌برد. درست در لحظاتی که او در بی‌دفاع‌ترین حالت ممکن قرار دارد، حضور غیرمنتظره‌ی یک غریبه معادلات را به هم می‌ریزد. کاوه نگارین، همسایه‌ی جذاب و مرموزی که پیش‌تر با پریدن از دیوار برای برداشتن توپش با آلاله روبه‌رو شده بود، به عنوان یک پزشک برای نجات او وارد ماجرا می‌شود. تقاطع سرنوشت این دختر تسخیرشده با گذشته و همسایه‌ای که به سادگی از دیوارهای امنیتی او عبور کرده، آغازگر مسیری پرالتهاب است. آیا این حضور تصادفی می‌تواند دیوارهای دفاعی آلاله را فرو بریزد و او را از زندان خاطرات برهاند، یا طوفان‌های سهمگین‌تری در راه است؟

1

نیم ساعت بود که عرق‌ریزان و بی‌وقفه می‌دوید و شلیک می‌کرد. این کارها باعث می‌شد وزوزهای توی سرش و تصاویری که گاهی شکنجه‌وار سراغش می‌آمدند دست از سرش بردارند. نفسش بریده بود. یک بار گلوله‌ای رنگی از بیخ گوشش رد شده بود. کلاهش را از سرش برداشت و با پشت دست عرق پیشانی‌اش را پاک کرد.
2

روی تخت چشم باز کرد. قاصدک‌های پرتقالی روی زمینه‌ی کرم می‌گفتند که توی اتاق خودش نیست. گردنش را کمی چرخاند. پنجره بزرگ شیشه‌ای باز بود و نور نه‌چندان تند خورشید اتاق را روشن کرده بود. پرده‌های حریر سفید با باد ملایمی تکان می‌خوردند. خوب که گوش می‌داد از دوردست می‌توانست صدای موج‌های دریا را بشنود که به ساحل می‌خوردند.

نویسنده
بهاره شریفی
ناشر
علی
شابک
9789641935629
قطع
رقعی
سال انتشار
1402
تیراژ
250 جلد
نوبت چاپ
دوم
میزان فروش تا کنون
500 جلد
نوع کاغذ
سفید/ تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
960 گرم
تعداد صفحات
958 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...