دختری مغرور و تسخیرشده با عذاب وجدان مرگ خواهرش، برای فرار از گذشته به ویلای شمال پناه میبرد؛ اما رویارویی با دخترخالهی کینهتوز و حضور ناگهانی یک همسایهی جذاب و مرموز، او را در مسیر طوفانی از رازها و احساسات سرکوبشده قرار میدهد.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
faryadko50.PDF
آلاله نواب، دندانپزشک جوان و ثروتمندی است که در پس ظاهر سرسخت و زندگی مجللش، زخمی عمیق از گذشته را پنهان میکند. شش سال از مرگ تلخ خواهر دوقلویش، آذین، میگذرد و آلاله همچنان زیر بار سنگین عذاب وجدان و مقصر دانستن خود و دخترخالهاش، مرسده، دست و پا میزند. او که از دخالتها و نقشههای پنهانی پدرش برای ازدواج به ستوه آمده، برای یافتن آرامش به ویلای نوساز خود در شمال کشور پناه میبرد. با این حال، آرامش او دوام چندانی ندارد و ورود سرزدهی مرسده، طوفانی از کینههای قدیمی را بیدار میکند. یادآوری بیرحمانهی گذشته و درگیری شدید، آلالهی مغرور را تا مرز فروپاشی عصبی و بیهوشی پیش میبرد. درست در لحظاتی که او در بیدفاعترین حالت ممکن قرار دارد، حضور غیرمنتظرهی یک غریبه معادلات را به هم میریزد. کاوه نگارین، همسایهی جذاب و مرموزی که پیشتر با پریدن از دیوار برای برداشتن توپش با آلاله روبهرو شده بود، به عنوان یک پزشک برای نجات او وارد ماجرا میشود. تقاطع سرنوشت این دختر تسخیرشده با گذشته و همسایهای که به سادگی از دیوارهای امنیتی او عبور کرده، آغازگر مسیری پرالتهاب است. آیا این حضور تصادفی میتواند دیوارهای دفاعی آلاله را فرو بریزد و او را از زندان خاطرات برهاند، یا طوفانهای سهمگینتری در راه است؟
1
نیم ساعت بود که عرقریزان و بیوقفه میدوید و شلیک میکرد. این کارها باعث میشد وزوزهای توی سرش و تصاویری که گاهی شکنجهوار سراغش میآمدند دست از سرش بردارند. نفسش بریده بود. یک بار گلولهای رنگی از بیخ گوشش رد شده بود. کلاهش را از سرش برداشت و با پشت دست عرق پیشانیاش را پاک کرد.
2
روی تخت چشم باز کرد. قاصدکهای پرتقالی روی زمینهی کرم میگفتند که توی اتاق خودش نیست. گردنش را کمی چرخاند. پنجره بزرگ شیشهای باز بود و نور نهچندان تند خورشید اتاق را روشن کرده بود. پردههای حریر سفید با باد ملایمی تکان میخوردند. خوب که گوش میداد از دوردست میتوانست صدای موجهای دریا را بشنود که به ساحل میخوردند.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید