دختر جوان و مغرور یک خانواده ثروتمند، در تلاش برای فرار از زندگی اشرافی و خواستگار کنترلگرش، ناخواسته مجذوب شریک تجاری جدید پدرش میشود؛ مردی مرموز و خطرناک که شایعه شده همسر باردارش را به قتل رسانده است.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
gorizxx 30.PDF
صمیم، دختر هجده ساله و زیبای خانوادهای ثروتمند است که از زندگی پر زرق و برق، مهمانیهای رسمی خستهکننده و قوانین دستوپاگیر مادرش برای داشتن رفتارهای یک خانم محترم به ستوه آمده است. او در رویاهای جوانیاش به دنبال هیجان و فرار از یک زندگی تکراری میگردد و حتی رابطه با خواستگار سمج و کنترلگرش، هومن، نیز برایش هیچ جذابیتی ندارد. در یکی از همین مهمانیهای اشرافی، صمیم با راد آریانپور روبهرو میشود؛ مردی جوان، مغرور، درشتهیکل و گستاخ که به جای تحسین صمیم، غرور کودکانهاش را به سخره میگیرد. راد که تمام تصمیمگیریهای تجاری خانوادهاش را بر عهده دارد، در پشت چهره با نفوذش رازی تاریک را پنهان کرده است. شایعات هولناکی در میان مردم دهان به دهان میچرخد که راد همسر باردار پیشین خود را به دلیل خیانت به قتل رسانده و آن را یک خودکشی جلوه داده است. در حالی که پدر صمیم و پدر راد برای شکل دادن به یک شراکت بزرگ تجاری به هم نزدیک میشوند، صمیم ناخواسته در گردابی از ترس، کنجکاوی و کششی غیرقابل انکار نسبت به راد گرفتار میشود. آیا این مرد مرموز و خطرناک که هنر نقاشیاش را نیز از همه پنهان میکند، هیولایی بیرحم است یا همان سرنوشت طوفانزدهای که قلب صمیم را برای همیشه تسخیر خواهد کرد؟
1
تصویر صمیم روی شیشه ها تابلویی فریبنده ساخته بود چشم های آبیش با رگه های ظریفی از کهربایی در سیاهی شیشه ها می درخشیدند. چشم هایش مانند آسمانی پاک بود که رگه هایی از غروبی زود هنگام به آن زده است. چشم هایش که پر غرور و آرام در زیر سایه انبوه مژه ها می درخشیدند، گویی آینه ای از غروب غمگین سرنوشتش بودند.
2
راد احساس کرد جهانی پر از رازهای کودکانه را می بیند. این چشم ها او را به یاد کنام خود در جنگلی تاریک می انداخت، این چشم ها حیوان وحشی درونش را بیدار میکرد که گاه به آن ویلای متروک در اعماق جنگل پای می گذاشت... این چشم ها مانند دریایی آرام و عمیق، او را به خود میخواندند.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید