غربت نشین عشق

از {{model.count}}
600,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

مادری بی‌قرار که فرزند خردسالش ربوده شده، در جستجویی هرروزه و طاقت‌فرسا در صحن یک امامزاده، مرزهای فروپاشی روانی را رد می‌کند و همسرش را در تقابل با عشقی دیرینه و امتحانی سخت از ایمان و امید برای نجات خانواده تنها می‌گذارد.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

sanjabxz 30.PDF

«افسانه» مادری زخم‌خورده و دردمند است که روزهای جوانی‌اش در غباری از اندوه و جستجویی بی‌کران گم شده است. او هر روز با قلبی پرالتهاب در صحن امامزاده معصوم پرسه می‌زند تا شاید ردی از عزیزترین گمشده‌ی زندگی‌اش بیابد. یک سال و نیم پیش، در غروبی شوم، زنی با چادر سفید گلدار، «مهرداد»، پسر پنج‌ساله‌ی افسانه و همسرش «آرمان» را ربوده و دنیای شاد و پر از عشق آن‌ها را به ویرانه‌ای از حسرت تبدیل کرده است. آرمان با قامتی خمیده از بار این رنج جانکاه، سایه‌به‌سایه و در سکوتی فداکارانه همسر بی‌قرارش را در این جستجوی طاقت‌فرسا و عبث همراهی می‌کند. چشمان مضطرب افسانه در میان جمعیت، به دنبال هر زنی با چادر سفید و هر پسربچه‌ای می‌دود، اما جز سراب ناامیدی چیزی نمی‌یابد. این تنش‌های روحی و فشارهای بی‌امان، سرانجام مرزهای تحمل افسانه را در هم می‌شکند و او را به ورطه‌ای تاریک از بحران جسمی و روحی می‌کشاند. اکنون آرمان مانده است و دست‌های سرد همسرش که توکل بر خداوند و امید به بازگشت فرزندشان، تنها نقطه روشن برای نجات این کانو‌ن ازهم‌پاشیده در این مسیر پردرد است.

1


غروب داشت ردای خاکستری‌اش را بر اندام زمین می‌پوشانید. آسمان گرفته بود و مغموم، تکه‌پاره‌های ابرهای خاکستری‌رنگ، حزن و اندوه زمینیان را افزون می‌کردند. درخت‌های سرو و چنار با قامت‌های استوارشان در دو ردیف منظم در ضلع شرقی صحن امامزاده معصوم، با گذر باد به چپ و راست متمایل می‌شدند، آن‌سان که گویی سخنانی پر از رمز و راز به گوش یکدیگر نجوا می‌کردند. شاید هم اسرار طبیعت را برای یکدیگر فاش می‌نمودند و شاید از عشق قصه می‌گفتند.

2


اکنون آسمان دور سرش می‌چرخید؛ احساس می‌کرد که دارد در فضا سیر می‌کند. یک سیر صعودی به طرف ستاره‌ها، به سوی هزاران نور الماس‌گون کهکشان، و سپس سیر نزولی. سرش سیاهی می‌رفت و گیج می‌خورد. یک‌نوع سبکی و بی‌وزنی را لمس می‌کرد، احساس بی‌وزنی همچون غبارهای ریز اطراف، او را به هر سو می‌چرخانید. درست مثل دوران کودکی که چشم‌ها را می‌بست و روی الاکلنگ بالا و پایین می‌رفت و در خیال، آسمان‌ها و زمین و افلاک و همه سیارات را می‌پیمود. اما اکنون وضعیت فرق می‌کرد، اکنون پیمودنی با درد و رنج بود و خیال‌های وهم‌آلود.

نویسنده
ستاره سنجابی
ناشر
علی
شابک
9789647543804
قطع
رقعی
سال انتشار
1386
تیراژ
2000 جلد
نوبت چاپ
اول
میزان فروش تا کنون
2000 جلد
نوع کاغذ
سفید/ تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
400 گرم
تعداد صفحات
408 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...