دختری جوان که در حصار قوانین سختگیرانه پدر قدرتمندش حبس شده، با تهدیدهای یک غریبه نقابدار درگیر معمایی مخوف از گذشته خانوادهاش میشود که او را در آستانه از دست دادن عشق و زندگیاش قرار میدهد.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
evil50.PDF
آریانا جاوید، دختر جوان و منزوی کامران جاوید، سالهاست که در قفسی طلایی از قوانین سختگیرانه و بیرحمانه پدر قدرتمندش زندگی میکند. دنیای او محدود به یک عمارت باشکوه، دانشگاه، و حمایتهای بیدریغ دو دوست صمیمیاش، بردیا و اهورا است. اما این زندگی آرام و کنترلشده، با ورود ناگهانی و رعبآور یک غریبه سیاهپوش و نقابدار دستخوش طوفانی ویرانگر میشود. این مرد مرموز که با پیامهای ناشناس و نشانههایی دلهرهآور چون سه پر قرمز با آریانا ارتباط برقرار میکند، ادعا دارد که رازهای تاریک و هولناکی در گذشته پدرش مدفون شده است. آریانا که تشنه فهمیدن حقیقت است، در دوراهی سختی گرفتار میشود؛ سکوت و حفظ آرامش ظاهری، یا قدم گذاشتن در مسیری خطرناک برای کشف گذشتهای که ممکن است همه چیز را نابود کند. او با هدایتهای این غریبه، وارد هزارتویی از اسرار خانوادگی میشود که به اتاقهای مخفی عمارتشان راه پیدا میکند. هر قدمی که آریانا به سمت حقیقت برمیدارد، او را به نقطهای بیبازگشت نزدیکتر میسازد؛ نقطهای که در آن باید با بزرگترین ترسهایش روبهرو شود و بهای سنگینی برای فهمیدن اسرار پدرش بپردازد. تقابل آریانا با این شبح ناشناس، او را به سمت جهنمی از حقایق میکشاند که میتواند تمام باورها و عشق زندگیاش را از بین ببرد.
1
ترس واژه کوچکی بود برای توصیف آن لحظهها. قلبم به شکل سرسامآوری به قفسه سینهام میکوبید؛ درست شبیه گنجشک بینوایی که به دنبال راه گریز باشد. همان لحظه اول پیش از سوار شدن در ون مشکی یکیشان چشمانم را با پارچهای مشکی بست و آخرین تصویری که دیدم دو مرد غریبه بودند وسط یک صبح شوم و دلگیر.
2
دیر شدن حس قشنگی نیست؛ تصویری است از خود تباهی. این که آدم پا بگذارد درون یک باتلاق و یقین داشته باشد راه خروجی نیست. مثل این است که هر ثانیه یک بار جام مرگ را بنوشد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید