سرزمین من باران می خواهد

از {{model.count}}
500,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

پرستش، دختر محجوب و ساده‌دل، برای رسیدن به قلب همسایه مغرور و ثروتمندش که مدام پوشش سنتی او را تحقیر می‌کند، بر سر دوراهی دردناک تغییر هویت یا سرکوب احساساتش قرار می‌گیرد.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

sarzamin50.PDF

پرستش دختری محجوب و پایبند به اصول خانواده است که با نقل مکان به محله‌ای جدید و متفاوت، درگیر توفانی از احساسات متناقض می‌شود. او که به عنوان پرستار در خانه سالمندان مشغول به کار است، ناخواسته دل به جوانی مغرور و خوش‌پوش به نام اهورا می‌بازد که همسایه روبه‌روی آن‌هاست. اما اهورا به جای رفتاری محترمانه، با کنایه‌های نیش‌دار و تمسخر پوشش چادر و لباس‌های پرستش، غرور این دختر عاشق را نشانه می‌گیرد. در حالی که پرستش میان عشقی یک‌طرفه و حفظ هویت و ارزش‌های همیشگی‌اش سرگردان مانده، فشارهای اقتصادی پدرش و نگاه‌های سنگین همسایگان جدید نیز عرصه را بر او تنگ‌تر می‌کند. در این میان، تشویق‌های مداوم دخترعمه‌اش یسنا برای تغییر ظاهر و کنار گذاشتن چادر به منظور جلب توجه اهورا، پرستش را بر سر یک دوراهی نفس‌گیر و هویتی قرار می‌دهد. او باید تصمیم بگیرد که آیا برای به چشم آمدن در نگاه مردی که مدام تحقیرش می‌کند، حاضر است از خود واقعی‌اش عبور کند یا راهی دیگر برای آرام کردن دل بی‌قرارش خواهد یافت. ورود خواستگاری سمج از میان آشنایان و رویارویی با چالش‌های پیش‌بینی‌نشده در محل کار، کلاف سردرگم زندگی پرستش را پیچیده‌تر از قبل می‌کند. مخاطب در این تقابل جذاب میان منطق و احساس، با دغدغه‌های دختری همراه می‌شود که برای یافتن جایگاه واقعی خود در دل بی‌رحم جامعه و رویارویی با عشقی پرچالش در حال جنگیدن است.

1


فتح کردی شقایق‌های دشت خیالم را و باز کردی دریچه‌های روشنایی را به افق چشمانم. با من بگو از رایحه چشمانت وقتی نگاهم را معطر می‌کند، وقتی قبله نفس‌هایم می‌شود. با من بگو از محرابی که چشمان تو رسم می‌کند و مرا به خود می‌خواند. باران شو، ببار بر من، بر کویری تشنه، بر کوره‌راهی که در پیچ و تاب نگاهت گم شده، بر دلی که به یمن قدم‌هایت در هوای ملائک به پرواز درآمده، تو را قسم به روشنای عشق ببار.
2


من قلبم را با کمال میل باخته بودم و انگار از این باختن لذت هم می‌بردم. بدجور مدهوش چشم مستش شده بودم و اجازه داده بودم در خیال‌هایم قدم بردارد. کاش به چشمش می‌آمدم، کاش. انگار چشمانش را به خواب قرض داده بود تا مرا نبیند. آهی از انتهایی‌ترین قسمت قلبم که دچار لرزش از حرف‌هایش بود بیرون فرستادم. دلم سر به هوا شده بود که بر دیواره عقلم مشت می‌کوبید و دیدن او را تمنا می‌کرد.

نویسنده
نشمیل قربانی
ناشر
علی
شابک
9789641935254
قطع
رقعی
سال انتشار
1402
تیراژ
250 جلد
نوبت چاپ
دوم
نوع کاغذ
سفید/تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
500 گرم
تعداد صفحات
498 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...