مجری جوان و موفقی که سالهاست راز هولناک ناپدید شدن خواهر خردسالش را پنهان کرده، با شدت گرفتن کابوسها و فشارهای روانی خانواده، در آستانه افشای حقیقتی تکاندهنده و فروپاشی کامل قرار میگیرد.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از رمان فایل زیر را دانلود کنید
sangas~2.PDF
ارغوان، مجری جوان و موفق یک برنامه پرمخاطب صبحگاهی است که در ظاهر زندگی بینقص و شادی دارد. اما در پس این چهره درخشان و خندهرو، رازی تاریک و گناهی هجده ساله بر تمام زندگیاش سایه انداخته است. سالها پیش، زمانی که ارغوان تنها دوازده سال داشت، خواهر کوچک و زیبایش مانلی به طرز مرموزی گم شد. از آن روز شوم به بعد، فضای خانه برای ارغوان به سردی گرایید و مادرش فریبا، هرگز دست از جستجوی دختر گمشدهاش برنداشت. حالا با گذشت نزدیک به دو دهه، در حالی که همه گمان میکنند مانلی از خانه فرار کرده است، ارغوان هر شب با کابوسهای وحشتناک و توهمات حضور خواهرش دست و پنجه نرم میکند؛ روحی که او را در خفا مقصر میداند. در میان فشار روانی این راز سر به مهر، اصرارهای هیراد برای ازدواج و نگاههای سرد و سرزنشگر مادری که او را مسئول این فقدان میبیند، ارغوان در مرز فروپاشی روانی قرار گرفته است. آیا حقیقتِ آن روزِ شوم در خرداد سال هفتاد و هشت بالاخره فاش خواهد شد، یا گذشتهی تاریک، ارغوان را برای همیشه در خود میبلعد؟
«از سکوت داخل اتومبیل بیزارم. دستم سمت پخش میرود و موزیکی انتخاب میکنم؛ موزیکی شاد و بلند که صدایش را همهی رانندههای ماشینهای اطرافم بشنوند. همه باید بدانند ارغوان شکوفا شاد است و غمی در دلش ندارد؛ ارغوان شکوفایی که دل خوش کرده به هشتاد هزار فالوورش و با گذاشتن هر پست از مخاطبانش کلی کامنت دلگرمکننده میگیرد.»
«تمامم عرق کرده است. ملحفهام را چنان چنگ میگیرم که انگار میخواهم تمام ترسم را روی آن خالی کنم. دهانم خشک میشود و تصویر مانلی حذف. خدا را شکر که فقط خواب بود؛ خواب هجده سالهای که مدام تکرار میشود و دست از سرم برنمیدارد. ملحفه را کنار میزنم و خدا را شکر میکنم که فریبا و امیر صدای جیغم را نشنیدهاند.»
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید