نفسم باش

از {{model.count}}
1,500,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

وقتی پدربزرگی مستبد حکم به ازدواج اجباری دو نوه ناسازگارش می‌دهد، آن‌ها برای فرار از این سرنوشت وارد یک بازی نمایشی پرخطر می‌شوند؛ غافل از اینکه تظاهر به یک رابطه، گاهی بیدارکننده واقعی‌ترین و غیرمنتظره‌ترین احساسات است.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

nafasam50.PDF

نفس، دختری بیست‌ساله و عصیانگر از خاندانی ثروتمند و به‌شدت سنتی است که هیچ‌گاه به قواعد خشک و دیکتاتورمآبانه پدربزرگ مقتدرش، حیدربابا، تن نداده است. در دنیایی که تمام اعضای خانواده بی‌چون‌وچرا مطیع اوامر بزرگ خاندان هستند، نفس سودای استقلال و زندگی آزادانه‌ای را در سر می‌پروراند. اما بازگشت ناگهانی سام، پسرعموی مغرور و خودشیفته‌اش پس از نُه سال اقامت در اروپا، تمام معادلات زندگی او را به هم می‌ریزد. حیدربابا با تصمیمی قاطع و غیرقابل‌برگشت، حکم به ازدواج این دو جوان می‌دهد؛ وصلتی اجباری که نه نفس تمایلی به آن دارد و نه سام. در سایه ترس از طرد شدن و خشم پدربزرگ، سام نقشه پرخطری را برای دور زدن این قانون نانوشته پیشنهاد می‌کند: یک بازی موقت و نمایشی از نامزدی که قرار است پیش از بازگشت او به ایتالیا به پایان برسد. نفس که چاره‌ای جز پذیرش این قمار پرریسک نمی‌بیند، با سام همراه می‌شود تا بزرگ‌ترین فریب تاریخ خاندان اعتمادی را رقم بزنند. اما در میان این نمایش دروغین، مرز میان واقعیت و بازی به‌تدریج محو می‌شود و تظاهر به یک رابطه، بیدارکننده احساساتی سرکوب‌شده و پیش‌بینی‌نشده است. آیا این دو هم‌دست می‌توانند از گردابی که خود ساخته‌اند به‌سلامت عبور کنند، یا در دام توافق پرمخاطره خود گرفتار خواهند شد؟

تکه اول:
این چهار نفر برایم مشکل بزرگی محسوب نمی‌شوند. سد بزرگی که باید شکسته شود، بزرگ خاندان اعتمادی یعنی همان حیدربابای عبوس ولی دوست‌داشتنی خودم است که جانش است و نفسش. نفسی که می‌خواهد برای اولین بار علناً خلاف جریان آب شنا کند. نفسی که بی‌هیچ لشکری قصد قیام دارد و تنها امیدش این است که بتواند مسافری که همه چشم‌به‌راه آمدنش هستند را با خودش همراه کند تا به آنچه می‌خواهد دست پیدا کند.

تکه دوم:
انگشتانم را میان پنجه‌اش قفل می‌کند. جریان گرم سیالی از همان جا شروع به راه رفتن می‌کند و در کمال ناباوری خودش را به قلبم می‌رساند. انگشتر توی انگشتم می‌نشیند و دستم رها می‌شود. دوباره صدای کف زدن‌ها بلند می‌شود. این بار برای ادامه نمایشی که راه انداخته سرش را جلو می‌آورد و گونه‌ام را می‌بوسد. بوسه‌ای کوتاه که با خودش همان بوی عطر لعنتی را به همراه دارد. با اشاره حیدربابا دوشادوش او به سمتش در صدر مجلس می‌رویم. برق چشم‌های حیدربابا همراه می‌شود با دم عمیقی که می‌گیرد و بیرون می‌فرستد؛ دمی که شاید به معنای به منزل رساندن بار بزرگی است که مدت‌ها روی شانه‌های پهن ولی افتاده‌اش سنگینی می‌کرد. باری که حالا آن را زمین گذاشته تا من مجبور به برداشتنش شوم.

نویسنده
آذر اول
ناشر
آرینا
شابک
9786226504331
قطع
رقعی
سال انتشار
1401
تیراژ
250 جلد
نوبت چاپ
اول
میزان فروش تا کنون
250 جلد
نوع کاغذ
سفید/ تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
850 گرم
تعداد صفحات
822 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...