مردی که تمام جوانیاش را در سکوت فدای بزرگ کردن دخترش کرده، حالا باید با رفیق صمیمیاش که عاشق تنها یادگار زندگی او شده است، در نبردی نفسگیر بر سر عشق و رازهای گذشته روبهرو شود.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
bigodar50.PDF
هامین، مردی سی و چهار ساله و جذاب است که تمام جوانیاش را پای بزرگ کردن دختر هفده سالهاش، آیناز، گذاشته است. او که در هفده سالگی و در پی اتفاقاتی تلخ و رازآلود طعم پدر شدن را چشیده، حالا تنها نقطه امن زندگیاش را در خطر میبیند. آیناز که دختری شاد و درگیر تب و تاب کنکور است، بیخبر از زخمهای عمیق و رازهای سر به مهر پدر، دلبسته کمیل میشود. کمیل دوست و همکار صمیمی هامین است که روزگاری هامین او را از منجلاب تباهی نجات داده بود و حالا با ابراز عشق به آیناز، طوفانی در قلب و ذهن هامین به پا میکند. هامین که هنوز درگیر سایههای شوم گذشته و کابوسهای از دست دادن است، به شدت با این احساس مخالفت میکند. تقابل عشق پرشور جوانی و ترسهای پدری که نمیخواهد تنها یادگار زندگیاش را به دست تقدیر بسپارد، فضا را پر از التهاب میکند. آیا هامین میتواند برای محافظت از دخترش مقابل احساسات او بایستد یا رازهای پنهان گذشته بالاخره سر باز میکنند و سرنوشت دیگری را برایشان رقم میزنند؟
1
از شکوفایی گلی که با دستان خودش پرورش داده بود می ترسید از به چشم آمدنش میترسید از دستانی که کمین کرده بودند برای چیدنش می ترسید. خودش را میشناخت چون خاری زهرآگین بود که برای محافظت از گلش در دستان شکارچی ها فرو می رفت و هست و نیستشان را به باد می داد، اما می ترسید از خواستن هایی که در جان دخترکش جمع شده بودند. می دانست گلش آن قدر ارزش دارد که دیگران سوزش خارهای چسبیده به آن را تحمل کنند.
2
تمام این سالها خودش به تنهایی کارهای سخت خانه را انجام می داد. آن قدر که ظرف شستن ساده ترین آنها بود وقتی را که آیناز کودکی بیش نبود، هیچ وقت یادش نمی رفت چقدر برایش سخت و دشوار بود که هم کارهای خانه را انجام دهد و هم بچه داری کند اما گذشت گذشت و ما حصلش قامت بلند دلبرکش شد. روزهای سختی را پشت سر گذاشت تا آیناز به این سن برسد. جوانی اش آرزوهایش همه ی خوشیهایش را پای تنها دختر زندگی اش ریخت. خوشی نکرد. جوانی نکرد عاشقی نکرد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید