پاییز مرا تو رنگ بزن

از {{model.count}}
600,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

وقتی خانواده‌ی پدری مارال او را در میان بحران بیماری مادربزرگش تنها می‌گذارند، حضور سمج و رازآلود یک مرد غریبه در روزهای سرد و سخت پاییزی، تمام معادلات زندگی مستقل او را به هم می‌ریزد.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

paeez~1.PDF

مارال دختری بیست و شش ساله است که سال‌ها پیش پدر و خواهرش او و مادر خسته‌اش، مینو، را ترک کرده‌اند. او که جای خالی آرزوهای کودکی‌اش را در دفتری بی‌رنگ پنهان کرده، با کار در یک دفتر بیمه و تدریس در باشگاه، بار زندگی را یک‌تنه به دوش می‌کشد. زندگی یکنواخت و پر از مسئولیت مارال با سفر ناگهانی عمه‌ی پرنفوذش، فریبا، و بیماری سخت مادربزرگ عزیزش دستخوش بحران می‌شود. در حالی که مارال میان کار، مراقبت از پدربزرگ اخمویش و شب‌بیداری‌های بیمارستان سرگردان است و عموهایش شانه از زیر بار این مسئولیت خالی کرده‌اند، حضور غریبه‌ای به نام کمیل الوندیان همه‌چیز را پیچیده‌تر می‌کند. کمیل که در ابتدا تنها یک واسطه‌ی ملکی برای عمه فریبا به نظر می‌رسید، با سماجتی عجیب و رفتاری رازآلود قدم‌به‌قدم وارد روزهای پرالتهاب مارال می‌شود. دختری که همیشه عادت داشته روی پای خودش بایستد و دیواری از غرور دور خود کشیده، حالا با مردی روبه‌روست که در سخت‌ترین شرایط، سایه‌به‌سایه همراه اوست. آیا حضور غیرمنتظره‌ی این مرد نقاشی بی‌رنگ زندگی مارال را رنگ‌آمیزی خواهد کرد یا رازهایی ناگفته در پس این حمایت‌های بی‌دریغ پنهان است؟ پاییز تازه آغاز شده و برگ‌ریزان این فصل قرار است مارال را در مسیر جدیدی از چالش‌ها قرار دهد.

۱. سال‌ها پیش که دفتر نقاشی‌ام گل و درخت و جنگل و خانه داشت، یک صفحه‌اش همیشه خالی بود. دوست داشتم آن صفحه‌ی خالی را پر کنم از نداشته‌هایی که مارال، شاگرد کلاس خانم محمدی داشت. گوشه‌ی خالی صفحه یک خانه کشیدم. آخر خانه نداشتیم؛ یک پنجره که آرزویم بود رو به باغچه و آسمان باز شود هم کشیدم. دیگر چیزی به فکرم نرسید و یک جاده از کنار بابا و خواهرم کشیدم تا نزدیک خانه‌ی بی‌سقف و پنجره. با خودم قرار گذاشتم برگه‌ی پر شده و بدون رنگم را کنار بگذارم تا روزی با مدادهای رنگی خودم به پاییزش جان ببخشم؛ اما تا امسال که بیست و شش ساله شدم، همچنان منتظر بودم نقاشی و پاییزش رنگ شود.

۲. با پاهایی خسته از طولانی بودن مسیر دوباره به سکوت خانه رسیدم و به کسی که نبود سلام کردم. سال‌ها بود کسی جواب سلامم را بعد از رسیدن به خانه نمی‌داد. همین دیوارهای رنگ و رو رفته، پنجره‌ی کوچک و همیشه‌ی خدا بسته، شاهد تنهایی من بودند. آرزوهای من همچنان شبیه آن نقاشی بدون رنگِ چسب‌زده به در کمد، ساده و خاص بود.

نویسنده
نصیبه رمضانی
ناشر
آرینا
شابک
9786226504768
قطع
رقعی
سال انتشار
1402
تیراژ
250 جلد
نوبت چاپ
دوم
میزان فروش تا کنون
500 جلد
نوع کاغذ
سفید/تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
420 گرم
تعداد صفحات
420 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...