پناهگاه امن یک نویسندهی منزوی، با ورود سرزدهی زنی از گذشته که روانش درگیر رازها و توهمات هولناکی است، به ورطهی یک معمای روانشناختی پرالتهاب کشیده میشود.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
piyade50.PDF
یحیی، نویسندهای است که پس از تجربهی اتفاقات تلخ گذشته، به روستایی دورافتاده و خلوت پناه برده است. زندگی آرام و منزوی او با تماس ناگهانی سارا، زنی که ده سال پیش او را ترک کرده بود، دستخوش تلاطم میشود. سارا که تازه از استانبول به ایران بازگشته، پس از دیداری کوتاه در تهران، بیدعوت و با چمدانی بزرگ خود را به خلوت یحیی در روستا میرساند. یحیی که در تلاش است دلیل واقعی بازگشت او را بفهمد، با رفتارهای متناقض و غیرقابل پیشبینی سارا مواجه میشود. تماس پنهانی یحیی با سیاوش، برادر سارا، پرده از حقیقتی هولناک برمیدارد؛ سارا پیش از فرار به روستا، در یک درگیری با چاقو به همسر برادرش آسیب رسانده و وضعیت روانی به شدت ناپایداری دارد. داستان با روایتی مبتنی بر تعلیق روانشناختی پیش میرود و در نیمههای شب به اوج خود میرسد؛ زمانی که سارا با حالتی آشفته بیدار شده و در حالی که کنترل خود را از دست داده، نشان میدهد که اصلاً نمیداند کجاست و یحیی کیست. یحیی اکنون در برابر زنی غریبه، خطرناک و درگیر با تاریکترین بحرانهای ذهنی قرار گرفته است و باید برای کشف حقیقتِ پنهان در این جنون، تاوان سنگینی بپردازد.
تکه اول:
شلوغی جمعیت و سروصدای مردم کلافهم کرده بود. به سختی راهم رو از بین جمعیتی که جلوی دیوار شیشهای ایستاده و منتظر ورود مسافران بودن باز کردم و به سمت خروجی راه افتادم. به فضای سبز جلوی ترمینال رفتم و برای این که از تیغ آفتاب در امان بمونم به دیواری تکیه کردم و سیگار روشن کردم. دوباره اتفاقات دیشب رو در ذهنم مرور کردم.
تکه دوم:
سنی نداشتم که چه میدونستم فقر یعنی چی، چه میدونستم وقتی میخواستم به بابام بگم بستنی میخوام و اون به زحمت تونسته بود یه تیکه گوشت بیاره خونه که مامان برای خواهرم سوپ درست کنه، یعنی چی. چه میدونستم این که خرج دوا و دکتر خواهرم اون قدر زیاده که بابا از پسش برنمیآد، یعنی چی. من خاک بر سر چه میدونستم سرطان یعنی چی.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید