دخترماه منیر(دوجلدی)

از {{model.count}}
1,850,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

دختری یتیم که در سایه‌ی پرمهر خانواده‌ای غریبه بزرگ شده است، در آستانه‌ی ورود به فصلی جدید از زندگی‌اش باید میان وفاداری به حامیان همیشگی‌اش، طعنه‌های اقوام خونی و احساسات پنهان مردی که همیشه مراقب او بوده، مسیر سرنوشت خود را کشف کند.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

mahmonr1.PDF

مستانه دختری است که در روز جشن فارغ‌التحصیلی‌اش از رشته معماری، بیش از پیش جای خالی پدر و مادر از دست رفته‌اش را احساس می‌کند. او که از کودکی یتیم شده، در آغوش گرم خانواده‌ی حکیمی و با محبت‌های بی‌دریغ عزیز، آقابزرگ و برادرخوانده‌ی حامی‌اش، امیرعلی، بزرگ شده است. با وجود تمام این عشق و حمایت‌ها، سایه‌ی سنگین گذشته و طعنه‌های تلخ تنها عمه‌اش، فروغ، همچنان قلب مستانه را می‌آزارد. عمه فروغ که در گذشته حاضر به نگهداری از برادرزاده‌اش نشده بود، اکنون با نزدیک شدن مستانه به مقطع کارشناسی ارشد در تهران، تلاش می‌کند او را به خانواده‌ی خود و پسرش رامین نزدیک‌تر کند. در این میان، امیرعلی که همیشه همچون کوهی پشت مستانه ایستاده، با حساسیت و توجه ویژه‌ای از او مراقبت می‌کند. توجهی که ریشه‌هایی عمیق‌تر از یک حمایت برادرانه در خود پنهان کرده است و نگاه‌های متعصبانه‌اش خبر از رازهای ناگفته‌ی قلبش می‌دهد. مستانه در دوراهی احساسات، وفاداری به خانواده‌ی حکیمی و کشمکش‌های درونی‌اش، باید مسیر آینده‌ی خود را در میان این تلاطم‌ها پیدا کند. آیا او می‌تواند بر زخم‌های کهنه‌ی گذشته غلبه کند و مسیر واقعی قلبش را در جایی که همیشه خانه‌اش بوده، بیابد؟

اما پشت آن ظاهر متبسم روحی زخمی وجود داشت. امشب بیشتر از همیشه احساس تنهایی میکرد و دلش کودکانه برای دست پر محبت مادر و پدرش تنگ بود. هر چند لبخندهای گرم آقا بزرگ و عزیز جایی برای حرف باقی نمیگذاشت اما خواسته های امشب او از جنس دیگری بود. سرش را بالا گرفت تا آن قطره اشک سمج را پشت خانه ی چشمش نگه دارد. جای خوبی برای بغض و دلتنگی نبود امشب باید لبخند می زد. لبخندهایی واقعی به واقعیت آن دانشنامه که در پنهانی ذهن نا آرامش به محمد مهدی و ماه منیر تقدیمش کرده بود.



فضای گورستان خلوت و دلگیر بود مستانه از ماشین پیاده شد و بی اختیار مسیر پرواز کلاغ ها را دنبال کرد. انگار همه غم های عالم را روی دلش گذاشته بودند کمی بعد امیر علی کنارش ایستاد و مستانه بی اینکه بداند دست او را گرفت. با هم از میان گورها گذشتند و کمی بعد مقابل قبری ایستادند مستانه دستش را از دست امیر علی بیرون کشید و مقابل گور زانو زد.

نویسنده
آزیتا خیری
ناشر
علی
شابک
شابک جلد اول: 9789641931737
شابک جلد دوم: 9789641931737
شابک دوره: 9789641931737
قطع
رقعی
سال انتشار
1393
تیراژ
500 دوره
نوبت چاپ
دوم
میزان فروش تا کنون
2500 دوره
نوع کاغذ
سفید/ تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم (شومیز)
وزن تقریبی
1200 گرم
تعداد صفحات
1160 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...