زنی که سالها از عشق گریخته بود، با دلدادگی خواهرش به برادر عشق سابقش، ناچار به رویارویی با مردی میشود که روزی قلبش را شکسته بود.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
ghasedak.PDF
ایلدا پارسا، زن جوان و موفقی است که پس از تجربهای تلخ و ویرانگر در گذشته، درهای قلبش را به روی عشق بسته و با ارادهای پولادین، تنها بر ساختن آینده و موفقیتهای شغلیاش تمرکز کرده است. او که دوازده سال پیش با رفتن ناگهانی ارسلان، تمام رویاهای جوانیاش را از دست داده بود، قسم خورده است که دیگر هرگز تسلیم هیچ احساسی نشود و فریب عشق را نخورد. ایلدا اکنون در جایگاه یک استاد دانشگاه و مدیر مؤسسه، پناهگاه و حامی خانواده، به ویژه خواهر کوچکترش تیدا است. اما دست سرنوشت، بازی عجیبی برای او تدارک دیده است؛ زمانی که تیدا از عشق عمیق خود به جوانی به نام آرمین پرده برمیدارد، ایلدا با واقعیتی شوکهکننده روبهرو میشود. آرمین برادر ارسلان است و این پیوند، پای مردی را که ایلدا سالها از او گریزان بوده، دوباره به زندگیاش باز میکند. رویارویی مجدد با ارسلانی که حالا پختهتر، قویتر و مرموزتر از همیشه است، دیوارهای دفاعی ایلدا را به لرزه درمیآورد. در حالی که ایلدا تمام تلاشش را میکند تا احساسات سرکوبشدهاش بر آیندهی خواهرش سایه نیندازد، آتش زیر خاکسترِ این عشق قدیمی دوباره شعلهور میشود. رویارویی این دو نفر، تقابل غرور، کینه، دلتنگی و عشقی است که هرگز فراموش نشده است. آیا ایلدا میتواند در برابر این طوفان احساسی مقاومت کند یا رازهای ناگفتهی گذشته، مسیر زندگی همه را تغییر خواهد داد؟
تکه اول:
تمام این دوازده سال را با یادش زندگی نکردم، تنها زنده بودم؛ فقط خواستن و نداشتنش از طرفی و درد ترک شدن و شکسته شدن از طرفی دیگر رهایم نمیکرد. او نمیداند و هیچ وقت نخواهد فهمید که چه بر سر احساسات و جوانیام آورد و من بعد از او ویرانهای بیش نبودم. اما به جایش یاد گرفتم که هرگز دیگر اعتماد نکنم و نشانی دلم را به هیچ اغواگر فریبندهای ندهم. قسم خوردم که خودم زندگیام را بسازم و دیگر فریب بزرگی به نام عشق را نخورم.
تکه دوم:
تمام بدنم یخ زده و علائم حیاتی آن یکبهیک تحلیل میروند. دخترک درونم تمامقد ایستاده و فریاد میکشد برگرد، نگاهش کن و از تمام لحظات زندگیام او این لحظه را برای شهامت برگزیده است. پلک میگشایم و خودِ خودش است که تمامقد مقابلم ایستاده، اما من دوازده سال نفرینشده مشق خونسردی کردهام؛ مشق بیحسی و بیعاطفگی. اولین چیزی که به نظرم میرسد این است که چقدر باشکوه جلوه میکند؛ با همان قد بلندش که روزی سقف آرزوهای من بود و همان شانههایی که رویاهایم را به آن آویختم، هرچند که پختهتر شده و چشمانش مرموزتر و نگاهش خیلیخیلی دورتر است.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید