پزشک متخصص زنان و زایمان جوانی که در بیستسالگی قربانی یک انتقامجویی ظالمانه شده، اکنون میان نوزادانی که به جهان میآورد، به دنبال بهانهای برای بخشش خویش و یافتن بهشتی گمشده در ویرانههای گذشتهاش میگردد.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
behesht.PDF
رها معینی، زنی است که در کشاکش اشتباهات گذشته و تنهایی عمیق خویش، به حرفهی پزشکی زنان و زایمان پناه برده است تا با لمس معجزهی حیات، تکههای شکستهی زندگیاش را بند بزند. او که در بیستسالگی قربانی انتقامی کور شده و از آغوش خانواده و خوشبختی رانده شده است، اکنون با هویتی زخمخورده در جستوجوی راهی برای رهایی از انزواست. در حالی که سایهی ترس از کسی که زندگیاش را به نابودی کشاند، هنوز بر سرش سنگینی میکند، حضور نوزادانی که به دنیا میآورد، تنها کورسوی امید او برای ادامهدادن است. اما سؤال اصلی اینجاست که آیا او میتواند از حصار تنهایی که به دور خود کشیده خارج شود و بار دیگر طعم واقعی عشق و آرامش را بچشد، یا گذشته باز هم او را به زانو درخواهد آورد؟ این روایت، سفر زنی است که میان مرگ و زندگی، ایستادن را انتخاب کرده تا شاید روزی خود نیز طعم معجزهای را که به دیگران هدیه میدهد، بچشد.
۱. «نگاهم به چشمهای موجود ظریفی که تنها چند دقیقه از حیاتش میگذشت، خیره مانده بود. دیدن این معجزهی الهی تنها چیزی بود که مرا زنده نگهمیداشت و به من نیرویی برای ادامه میداد. خسته بودم؛ نه از کار، بلکه از زندگی، از انتظار، از تنهایی و چقدر دلم میخواست به کسی تکیه کنم تا کمی از سنگینی این بار کاسته شود.»
۲. «ترس از او... ترس از کسی که مرا در سن بیستسالگی نابود کرد، باعث میشود خیلی از سؤالهایی که در ذهنم بهوجودآمده، بیجواب بماند. دوری از خانوادهام... دوری از خندهها و خوشیها... دوری از مهربانیها و محبتها، فقط بهخاطر یک نفر و آن نفر هم درست کسی که مرا نابود کرد و تنها بهخاطر گرفتن انتقامی بچهگانه مرا به اینجا کشاند.»
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید