نگاهم کن

از {{model.count}}
800,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

زندگی آرام دانشجوی جوان پزشکی در مونیخ، زمانی که پسر دایی مغرورش به عنوان استاد سخت‌گیر او ظاهر می‌شود و رازی هولناک از یک تعرض سایه بر رابطه‌شان می‌اندازد، دستخوش تلاطمی طوفانی می‌گردد.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

negahamz.PDF

رژان رهنما، دختری هجده ساله و دانشجوی ترم اول پزشکی است که برای ادامه تحصیل به شهر مونیخ مهاجرت کرده تا در کنار خانواده دایی خود زندگی کند. او در خانه‌ای پرمهر مستقر است، اما آرامش زندگی‌اش با شروع ترم جدید دانشگاه به هم می‌ریزد؛ زمانی که شروین، پسر دایی دوازده سال بزرگتر از او که یک پزشک متخصص قلب است، به عنوان استاد سخت‌گیر درس آناتومی او وارد کلاس می‌شود. این تقابل غیرمنتظره، مرزهای صمیمیت خانوادگی آن‌ها را از بین برده و رژان را درگیر احساسات متناقض و ترسی آمیخته با احترام می‌کند. در میان این سردی و فاصله‌های تازه شکل‌گرفته، رژان در مسیر دانشگاه گرفتار همکلاسی مزاحم و مستی به نام فیلیکس شده و لحظاتی پر از وحشت و آسیب را تجربه می‌کند. او که با تلاش فراوان از این مهلکه می‌گریزد، از ترس قضاوت‌ها و خرد شدن غرورش در برابر شروین، تصمیم به پنهان‌کاری می‌گیرد. تقابل غرور، سوءتفاهم‌های پیاپی و رازهای مگو، رژان را در مسیری پرالتهاب و تنها قرار می‌دهد که هر لحظه ممکن است به یک طوفان عاطفی بزرگ ختم شود.

تکه اول:
تا چند ماه پیش همه چیز خیلی خوب و ایده آل پیش می رفت، اما از وقتی که اولین هفته ی دانشگاه را سپری کردم و در آن شروین نقش استاد یکی از درسهایم را بر عهده گرفت همه چیز به هم ریخت. تا آن روز او فقط پسر دائیم بود یعنی کسی که نقش حامی و بزرگترم را ایفا می کرد. گاهی صمیمیت بینمان از حد عادی و معمول هم فراتر می رفت و از سروکول هم بالا می رفتیم و هزاران بار لج هم را در می آوردیم، اما همه ی اینها محدود به خانه می شد. در حقیقت از آن روز نقش های او در ذهنم به گونه ای قاطی شد چیزی بین صمیمیت و احترام مفرط باور نمیکردم او در دانشگاه این گونه باشد.
تکه دوم:
درد تمام وجودم را فرا گرفته بود، آنقدر که نمیتوانستم دقیقاً کجای بدنم درد میکند. جلوی در دانشگاه از تاکسی پیاده شدم پای چپم به شدت درد میکرد و گزگز گونه ام امانم را بریده بود و قدرت پایان دادن به اشکهایی که بی امان از چشمانم فرو میریختند و تازه مجال رهایی پیدا کرده بودند را نداشتم. نگاه های پرسشگر و متعجب عابران هم مرا بیشتر متوجه وضعیتم میکرد و بر سوزش دردهایم می افزود. به سرعت اشکهایم را پاک کردم و در حالیکه سرم را کاملاً به زیر انداخته بودم تا کسی مرا در آن حالت نبیند به سمت دستشویی حرکت کردم.

نویسنده
الهام قسیم
ناشر
علی
شابک
9789641930259
قطع
رقعی
سال انتشار
1388
تیراژ
2000 جلد
نوبت چاپ
سوم
میزان فروش تا کنون
6000 جلد
نوع کاغذ
سفید/تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
500 گرم
تعداد صفحات
504 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...