آناکوندا

از {{model.count}}
760,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

کارآگاهان دایره جنایی در تعقیب یک قاتل سریالی که زنان مطلقه را شکار می‌کند، به شبکه مخوفی می‌رسند که زندگی یک دختر جوان و پدرش را به مرز جنون و فروپاشی می‌کشاند.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

anakonda.PDF

در تاریک‌ترین زوایای شهر تهران، یک قاتل سریالی با انگیزه‌های مذهبی و روانی، زنان مطلقه و آسیب‌پذیر را هدف قرار داده است. اجساد این زنان در حالی که تنها با یک گلوله در شقیقه به قتل رسیده‌اند، درون سطل‌های زباله در برابر مساجد رها می‌شوند. کارآگاه پویا، به همراه ارسلان که یک جرم‌شناس مغرور اما به شدت باهوش است و آوا، نیروی تازه‌کار اداره جنایی، مأمور پرده‌برداری از این پرونده پیچیده می‌شوند. تحقیقات آن‌ها را به سمت شرکتی مرموز سوق می‌دهد که در پوشش کارهای کامپیوتری، یک شبکه تاریک از بهره‌کشی را مدیریت می‌کند. در سوی دیگر این ماجرا، همراز، دختر جوانی که از ازهم‌گسیختگی خانواده‌اش رنج می‌برد، با دستگیری ناگهانی پدرش به عنوان متهم اصلی این قتل‌های زنجیره‌ای، در بهت و ویرانی فرو می‌رود. در حالی که تیم بازپرسی تلاش می‌کند تا با تحلیل ذهن جنایتکارانه و اختلالات روانی قاتل به حقیقت دست یابد، رازهای پنهان و دروغ‌های مرگباری فاش می‌شوند. آیا پویا و تیمش می‌توانند پیش از پیدا شدن جسدی دیگر، چهره واقعی این قاتل خونسرد را از پس نقاب جنون بیرون بکشند؟

بخش اول:

زنی با لباس‌هایی سرتاپا سفید و موهایی بلند؛ مانتو، شلوار، کفش، همه‌چیزش سفید بود و سرخی خون به آن تجاوز کرده بود. روبه‌روی مسجد، با تیری در شقیقه. چهره‌ام رخت انزجار پوشید. دقیقاً یک روز پس از اتمام مرخصی‌ام باید چنین چیزی می‌دیدم؛ چهارمین قتل، درست به همان شیوه سابق.

بخش دوم:

پدرم محکوم به قتل بود، انگشتانم را دور فرمان فشردم، حکم قتل چه بود؟! باورم نمی‌شد! این ممکن نبود، امکان نداشت مسیر پر تلاطم زندگی‌اش با حبس و قتل و اعدام خاتمه یابد. نباید این طور می‌شد، نباید از این تنهاتر می‌شدم، حق نداشتند بی‌کس‌ترم کنند. دست به صورتم کشیدم و همان جا نگهش داشتم 

نویسنده
مهدیه صابریان
ناشر
علی
شابک
9789641938163
قطع
رقعی
سال انتشار
1404
تیراژ
100 جلد
نوبت چاپ
اول
میزان فروش تا کنون
100 جلد
نوع کاغذ
سفید/ تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
760 گرم
تعداد صفحات
760 صفحه

این رمان عالیه.3 بار خوندمش

48 روز پیش ارسال پاسخ

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...