مهنا

از {{model.count}}
500,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

رویارویی ناگهانی یک دانشجوی جوان پزشکی در غربت با کابوس فراموش‌نشدنی دوران کودکی‌اش، او را مجبور می‌کند تا با گذشته‌ی تاریکی که سال‌ها از آن می‌گریخت، دوباره چشم در چشم شود.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب mohana.PDFفایل زیر را دانلود کنید


مهلا دانشجوی جوان و باهوش ایرانی است که برای فرار از گذشته‌ای تلخ و پر از فقدان، به شهر لندن مهاجرت کرده و با تلاش فراوان موفق می‌شود در یک بیمارستان کودکان به عنوان کارآموز پزشکی مشغول به کار شود. او در ظاهر زندگی جدید و مستقلی برای خود ساخته است، اما در باطن همچنان با کابوس‌های شبانه و خاطرات گنگ دوران کودکی‌اش در ایران دست و پنجه نرم می‌کند. در این رویاهای تکراری، یاد دختری به نام مهنا و اتفاقات دردناک گذشته مدام به سراغش می‌آید و آرامش او را سلب می‌کند. زندگی به ظاهر آرام و بی‌دغدغه‌ی مهلا زمانی کاملا زیر و رو می‌شود که در یک مهمانی خانوادگی در لندن، به طور غیرمنتظره با سامیار، همبازی دوران کودکی‌اش، روبرو می‌شود. دیدن دوباره‌ی چشمان طوسی آشنای سامیار که یادآور تمام دردهای پنهان و احساسات سرکوب‌شده‌ی اوست، شوک عظیمی به مهلا وارد کرده و مرز بین کابوس و واقعیت را می‌شکند. اکنون قهرمان قصه در نقطه‌ای قرار گرفته که دیگر نمی‌تواند از سایه‌های گذشته بگریزد و باید با مردی که سال‌ها تلاش می‌کرد او را از یاد ببرد، چشم در چشم شود. آیا رویارویی دوباره با سامیار، زخم‌های کهنه‌ی مهلا را التیام می‌بخشد یا او را در گرداب خاطرات غرق می‌کند؟

1
دیشب باز دوباره همان رویا به سراغم آمد؛ همان رویای همیشگی توی خانه‌ی قدیمی پدرجون، گرگم به هوا، قایم موشک، دنبال بازی و وسطی، باز همان جا و همان صدای آشنا، همان بچه‌ها و من و مهنا. صداها توی گوشم می‌پیچید و رفتم جلوی آیینه خودم را ببینم که به جای صورت خون‌آلود خودم، توی آیینه صورت خون‌آلود مهنا بود.
2
همان‌طور که سرسری سلام می‌کردم یک‌لحظه احساس کردم قادر به نفس کشیدن نیستم و تپش قلبم که از آن شب زیاد شده بود و احساس گرما و خفگی می‌کردم حالا به صفر رسیده بود. مطمئن بودم که رویا و خیال نیست و او مقابلم ایستاده بود، با همان نگاه همیشگی و همان‌طور با شیطنت که از برق آن چشمان آشنا متنفر بودم. پایین رفتن عرق سردی را روی ستون مهره‌هایم احساس کردم، فقط یک صدا را شنیدم و از هوش رفتم.

نویسنده
هاجر رادک
ناشر
علی
شابک
9789641930570
قطع
رقعی
سال انتشار
1389
تیراژ
600 جلد
نوبت چاپ
سوم
میزان فروش تا کنون
3600 جلد
نوع کاغذ
سفید/ تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
680 گرم
تعداد صفحات
664 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...