پریچهر، دختر جسور یک طبیب در تهران قدیم، در میان فشارهای خانواده برای ازدواج سنتی و تغییرات پرالتهاب جامعه، پنهانی به دنبال استقلال و یادگیری میرود و در این مسیر با چالشهای غیرمنتظرهای روبرو میشود.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
در روزگاری که عبور از کوچهها برای زنان در پس روبندهها پنهان است و سنتها مسیر زندگی دختران را دیکته میکنند، پریچهر شانزدهساله در خانهای سنتی و اشرافی در تهران قدیم روزگار میگذراند. او دختر میرزا اسماعیل طبیب است و برخلاف دختران همسنوسال خود، رویاهایی فراتر از ازدواجهای سنتی و مطبخ دارد. پریچهر با چشمانی آبی و جسارتی پنهان، به جای تن دادن به خواستگارانی مانند پسر تهتغاری آمیز اسدالله، در کنج خلوت خود دیوان مولانا میخواند و دور از چشم عمهاش، شاباجی بیگم، به یادگیری زبان فرانسه نزد مادام سولینا میپردازد. او در تضاد میان توقعات خانواده برای تبدیل شدن به یک همسر مطیع و میل درونیاش به کشف دنیای بزرگتر دستوپا میزند. در همین هیاهوی تغییرات اجتماعی و زمزمههای تجددخواهی که پایههای سنت را میلرزاند، پریچهر تلاش میکند هویت و مسیر خود را پیدا کند. اما وقتی سایه تصمیمات خانواده و اتفاقات پیشبینینشدۀ شهر روی زندگیاش سنگینی میکند، آیا او میتواند از میان این محدودیتها راهی برای استقلال بیابد؟ این تضاد پررنگ میان دنیای درون پریچهر و دنیای بیرون، سرنوشتی پرفرازونشیب را برای او رقم میزند که خواننده را تا انتها با خود همراه میکند.
از پلههای مارپیچ و خشتی پایین رفت. بوی خاک نمخورده همهجا را پر کرده بود. عمیقتر نفس کشید؛ عاشق ظهرهای آرام خانه پدریاش بود. این بار با بدجنسی لبهایش کش آمد؛ مگر مغزش نم کشیده بود که آرامش اینجا را رها کند و به دنبال پسر تهتغاری آمیز اسدالله سر از خانه اربابی آنها در بیاورد و از سر اجبار و برای بستن دهان قوم شوهر، به سال نکشیده یک پسر کاکلزری در بغلش بنشاند؟!
هوا کمکم سرد میشد؛ آخرین ماه تابستان هم میگذشت و کمی دیگر به پاییز میرسیدند. عاشق خزان بود، نه به خاطر برگهای هزاررنگش یا بارانهای گاهوبیگاهش. عاشق این بود که گاهی همراه یحیی کنار بساط ابرام چرخچی بایستد و یحیی برایش لبو بخرد و او پشت به خیابان لالهزار و رو به مزون مادام لوموند زیر روبنده لبو بخورد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید