سیامک، جوانی رهاشده در پرورشگاه، به عنوان تنها همراهِ حسام—مهندسِ ثروتمند اما دچار فروپاشی روانی—در خانهای منزوی زندگی میکند؛ اما زمانی که حسام او را مأمور یافتن دختری از گذشتهاش میکند، راز این سکوتِ چندساله و کینهی حسام از زنان برملا میشود.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
darshab.PDF
سیامک که کودکی تلخ و پر از آزار را در پرورشگاه گذرانده و از جنس زن بیزار است، پس از فرار و سالها کارگری، با حسام معین آشنا میشود. حسام جوانی ثروتمند، تحصیلکرده و جذاب است که به دلیل دردی کهنه و رازی نگفته، از خانواده و جامعه فاصله گرفته و در خانهای مدرن اما تاریک و خلوت در شمال تهران منزوی شده است. سیامک که توسط حسام حمایت شده، نقش سایه و تنها مونس او را ایفا میکند و آن دو در سکوتی سنگین و پر از تفاهم با هم زندگی میکنند. سردردهای شدید حسام، تشنجهای روحی و واکنشش به برخی آهنگها نشان از رویدادی ویرانگر در گذشتهاش دارد. با وجود تلاشهای پزشک و خانوادهی حسام، او تمایلی به بهبود یا حضور در اجتماع ندارد. تا اینکه یک شب حسام، سیامک را به اتاقش فرا میخواند و پاکتی حاوی عکسهای دختری جوان با چشمان آبی روشن را به او نشان میدهد. عجیب آنکه بالای تخت حسام، تابلویی از چهرهی همان زن نصب شده اما جای چشمانش خالی و سوراخ است. حسام از سیامک میخواهد آدرسهای قدیمی را دنبال کرده و تحت هر شرایطی این دختر را پیدا کند و پیش او بیاورد. سیامک مأموریت خود را آغاز میکند و با وجود اشتباه بودن نخستین آدرس، وارد فرآیندی میشود که پرده از علت سکوت، کینه و درد عمیق حسام برمیدارد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید