وقتی یک شیطنت ناخواسته پای غریبهای مغرور از پایتخت را به زندگی آرام دختری جنوبی باز میکند، تقابل غرورها در گرمای شرجی بندر، طوفانی از دردسرهای پیشبینینشده را رقم میزند.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب فایل زیر را دانلود کنید
navax 30.PDF
در گرمای طاقتفرسا و شرجی نفسگیر یکی از شهرهای بندری جنوب، دختری نوجوان به نام رامی روزهای کشدار و یکنواخت تابستان را سپری میکند. رامی که فرزند یک ناخدای سختگیر نیروی دریایی و مادری پرستار است، در میان روزمرگیها و همراهی با دوست سادهدلش، تشنه هیجان و اتفاقی تازه در زندگی آرام خود است. آرزوی او برای رهایی از این ملال، با یک شیطنت ناخواسته و خیس کردن تصادفی جوانی مغرور، خوشپوش و غریبه به نام آروین که از پایتخت آمده، به شکلی دردسرساز برآورده میشود. این تقابل پرالتهاب و خجالتآور، زمانی رنگی پیچیدهتر به خود میگیرد که پای آروین به عنوان مهمان و پسر دوست قدیمی پدر، به خانه آنها باز میشود. در بافت سنتی و غیرتی جنوب که هر نگاه و سوءتفاهمی میتواند جرقهای برای یک درگیری بزرگ باشد، رامی سرکش ناگزیر به رویاروییهای مکرر با این مهمان غریبه میشود. آیا حضور این جوان تهرانی همان هیجان شیرینی است که رامی انتظارش را میکشید، یا طوفانی است که آرامش زندگی ساحلی او و خانوادهاش را به چالش خواهد کشید؟
1
نسیمی که بوی ماهی و نمک همراه داشت صورتم را نوازش کرد. ذره های طلایی و پر نور و سوزان خورشید قوی مثل دسته های بزرگ زنبورهای عسل در هم میلولیدند و روی آب هاله ای طلایی ایجاد کرده بودند، اگر چه نسیم میآمد اما همان هم داغ بود و پوست را می سوزاند.
2
گرمای هوا انگار همه چیز و همه کس را کسل کرده بود حتی گلهای رنگی باغچه، شلنگ را برداشتم و شیر را تا آخر باز کردم و به سوی باغچه گرفتم. چند ثانیه ی بعد بوی خوش و ملایم اطلسی ها و گلهای کاغذی در فضا پخش شد و همراه با بوی نم و تنه ی درختان مشامم را پر کرد. خنکای آب و بوی خوش و عطر سنگین گیاهان کسالت را از من دور کرد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید