عشق پرشور امیر و قاصدک در تقابل با مخالفتهای سرسختانه خانواده و سایه شوم و مرگبار بدهیهای خطرناک پدر قاصدک، در آستانه نابودی قرار میگیرد.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب ،فایل زیر را دانلود کنید
dobareminevisamat 50.PDF
امیر، مردی جوان، موفق و ثروتمند، سالهاست که عشقی عمیق و پرشور را نسبت به دختر عمهاش، قاصدک، در سینه میپروراند. قاصدک، دختری زیبا، نجیب و ساده، این عشق را با تمام وجود پاسخ میدهد و پیوند عاطفی آنها در گذر زمان روز به روز محکمتر میشود. با این حال، مسیر رسیدن این دو عاشق به یکدیگر هموار نیست و سدی محکم به نام آذر، مادر مغرور و جاهطلب امیر، در برابر آنها قد علم کرده است. آذر به شدت با این وصلت مخالف است و دلیل اصلی او کمال، پدر بیمسئولیت و دردسرساز قاصدک است که هیچ تناسبی با جایگاه اجتماعی و مالی آنها ندارد. در حالی که امیر با تمام قوا تلاش میکند تا رضایت مادرش را جلب کند و به هر قیمتی قاصدک را به دست بیاورد، خطر بسیار بزرگتری در تاریکی کمین کرده است. کمال به دلیل خطاها و پنهانکاریهایش، درگیر بدهی سنگینی به یک باند خطرناک و بیرحم به ریاست مردی مخوف به نام سردار شده است. تقلای کمال برای فرار از خشم سردار بابت یک محموله گمشده، سایه شومی بر زندگی خانواده انداخته است. آیا عشق آتشین امیر میتواند قاصدک را از طوفان کینهورزیهای آذر و خطرات مرگبار اشتباهات کمال نجات دهد، یا این موانع تاریک برای همیشه آنها را از هم جدا خواهد کرد؟
1
قاصدک در حال و هوای دیگری سیر میکرد و هیچ متوجه اطرافش نبود. سوز سرما گونههایش را رنگی کرده بود. دستهایش روی سینه در هم گره بود و نگاهش به نقطهای خیالی، مات مانده بود. مرد جوان کمی دورتر ایستاده بود و با لبخندی عمیق تماشایش میکرد. چهرهی قاصدک در آن لحظه به قدری خواستنی بود که دلش نمیآمد نزدیکتر برود و خود را از تماشای او محروم کند.
2
امیر همه تن چشم بود و قدمهای او را تماشا میکرد. قاصدک با این بلوز و دامن زیباتر از همیشه به نظر میآمد، دلش میخواست همهی عمر او را نگاه کند. دست کشید روی صورتش، هنوز هم تن لرزان او را در آغوشش حس میکرد. قلبش با دیدن قاصدک همیشه میلرزید.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید