دختری نوجوان، نابغه و نترس با استفاده از چشمان تیزبین و هوش سرشارش، رازهای مگوی خانوادهی ثروتمند خود را کشف کرده و آنها را دستمایهی بازیهای خطرناک و سلطهجویانهی خود قرار میدهد.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
30cheshm.PDF
باران، دختری چهاردهساله با هوشی سرشار، زیبایی خیرهکننده و روحیهای جسور و سرکش است که در عمارت مجلل خانوادهی ثروتمندش در کالیفرنیا زندگی میکند. او که دو سال زودتر از همسن و سالانش دیپلم گرفته و وقت خود را با شیطنت و نگهداری از پرندگان شکاری میگذراند، تضاد عجیبی با محیط اشرافی اطرافش دارد. در حالی که پدرش، تارخ، یک تاجر موفق و قدرتمند است که دخترش را میپرستد، باران با مادرش زهره که به شدت غرق در زرق و برق و ظواهر شده، کشمکشهای پنهان و آشکاری دارد. چشمان طوسی و نافذ باران هیچ راز پنهانی را در این خانه نادیده نمیگیرد؛ از روابط پنهانی برادر نوزدهسالهاش برشام گرفته تا ظاهرسازیهای آدمهای اطرافش، همه تحت کنترل هوش شیطنتآمیز اوست. او با شجاعتی بینظیر و زبانی تند و تیز، از اسرار خانواده برای پیشبرد خواستههایش استفاده میکند. اما در پس این بازیگوشیها، روحی جستجوگر نهفته است که در میان تضادهای خانوادگی به دنبال ماجراجوییهای بزرگتری میگردد. آیا این چشمان کنجکاو میتوانند نقاب از چهرهی واقعی اطرافیان بردارند؟
1
همیشه وقتی فکر پلیدی در سرش بود چشمانش به طرز عجیبی رنگ عوض می کرد و برق میزد. آهسته گام هایش را بلند کرد. درست پشت دیواری که به پله ها منتهی میشد ایستاد و نفس کشید و دستش را روی سینه اش گذاشت و لبخند زد. تنش پشت دیوار پنهان ماند، اما سرش با زیرکی جلو رفت.
2:
لب تختش نشست، کش موهایش را باز کرد و سرش را تکان داد. موج موها روی شانه و گردن و پشت او رها شدند. مشکی براق و لخت؛ وقتی موها باز میشدند زیباتر و دلنشین تر از هر زمان دیگری می شد. روی تخت خودش را رها کرد و چشمانش را روی هم گذاشت.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید