سالومه، دختری تنها و داغدیده، پس از از دست دادن والدینش مجبور میشود در عمارت سرد عمهاش و زیر سایه پسر عمهای قدرتمند زندگی کند، جایی که برای بقا باید با کینههای قدیمی بجنگد.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
nazokz.PDF
سالومه دختر جوانی است که پس از مرگ ناگهانی پدر و مادرش در یک سانحه، تمام دنیای شاد روستایی خود را از دست میدهد. او به اجبار قدم در عمارت بزرگ و اشرافی عمهاش، خانم قوام، میگذارد. خانواده پدری سالومه سالها پیش به دلیل ازدواج پدرش با زنی که کولی خطابش میکردند، او را طرد کرده بودند و اکنون نیز با نگاهی سرد و پر از کینه به این دختر بیپناه چشم دوختهاند. در این خانه بیروح که با قوانین سختگیرانه اداره میشود، سالومه باید با هویتی تحمیلی زندگی کند و حتی حق ندارد نامی از گذشتهاش به زبان بیاورد. اداره این عمارت و تمام تصمیمگیریهای مهم بر عهده پسر عمه جوان و مغرورش، سالار، است که جذبه و اخمهایش همه را به وحشت میاندازد. سالومه در میان دیوارهای سنگی این خانه، تنها همدم خود را در میلاد، پسر معلول آشپز عمارت، مییابد. آیا این دختر پرامید میتواند در برابر سرمای استخوانسوز این خانواده دوام بیاورد و جایگاه خود را در میان کسانی که او را غریبه میدانند، پیدا کند؟
تکه اول متن:
آفتاب تمام حیاط را گرفته بود و گیاهان حیاط زیبا و پر نشاط زیر نور طلایی انگار می رقصیدند، گل های رنگی حیاط زیر چشم طلایی روشن خورشید رنگ عوض می کردند، نجوای گنگ درختان و آب گوشم را نوازش میداد. دلم میخواست تمامی اتفاقات خواب بود و من به یکباره از خواب می پریدم.
تکه دوم متن:
خانه ی گرم و پر مهر خودمان مادر با همان لباسهای محلی و پرچین با همان شال حریر رنگی همان سکه های طلایی که پایین دامنش جرینگ جرینگ میکرد برایم بهترین صدا و تصویر بود و با هیچ چیز عوض نمی کردم. از وقتی وارد این خانه شدم حتی یک لبخند ندیدم، همه سرد و خشک و غریب بودند.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید