دختر جوانی که درگیر روزمرگیها و شیطنتهای پیش از کنکور است، با حضور پسرعموی جذاب و همبازی دوران کودکیاش، درگیر طوفانی از احساسات پنهان و عاشقانهای میشود که تمام دنیای او را زیر و رو میکند.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
30parya.PDF
پریا، دختری جوان، پرشور و سرزنده است که روزهای پرالتهاب پیش از کنکور را در عمارت قدیمی و زیبای خانوادگیشان سپری میکند. او با شیطنتهای خاص خود، گاهوبیگاه نظم خانه را به هم میریزد و سربهسر برادرش پویا میگذارد، اما در پس این ظاهر بیخیال، قلبی پر از احساسات پنهان دارد. در میان روزمرگیهای کلاس زبان و نصیحتهای مادرانهی بانو، حضور یک نفر دنیای پریا را دگرگون میکند؛ ارمیا، پسرعمو و همبازی دوران کودکیاش که حالا دانشجویی موقر و جوانی بسیار جذاب شده است. با هر بار ملاقات یا شنیدن صدای ارمیا، تپشهای قلب پریا شدت میگیرد و احساساتی عمیق و ناشناخته در وجودش بیدار میشود. ارمیا نیز با نگاههای گیرا، رفتارهای حمایتگرانه و زمزمهی شعرهای عاشقانه، مرزهای دوستی سادهی کودکی را کمرنگتر میکند. در گیرودار این روزهای پرتبوتاب جوانی و در سایهی روابط گرم خانوادگی، پریا درگیر کشمکشی شیرین میان پنهان کردن عشق دوران کودکی و رویارویی با احساسات پرشور تازه میشود. این عشق پنهان در میان شیطنتهای دخترانه و نگاههای پرمعنا، او را در مسیری از بلوغ احساسی قرار میدهد که باید دید آیا مجالی برای شکوفایی خواهد یافت یا در حد یک راز سربهمهر باقی میماند.
1
آسمان به یکباره تیره شد و نور خورشید ضعیفتر از دقایقی قبل، چند ثانیه گذشت تا اینکه ابرها حرکت کردند و باز آسمان روشن شد، چیزی مثل یک نقطهی سیاه و پرشتاب از مقابل چشمانش گذشت، سرش همراه آن نقطه چرخید و نگاه چشمان کنجکاوش کبوتری خسته را دید.
2
بوی شببوها، بوی برگهای سبز، بوی تنهی مرطوب درختان حیاط، لذتی آمیخته با رخوت در جانش نشاند. از درگاه پایین آمد و پنجره را بست، روی تخت نشست، هنوز نشسته بود که در اتاق باز شد و هیکل درشت بانو با لباس تیرهای که بر تن داشت در چهارچوب در ظاهر شد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید