پزشک جوانی که پس از مرگ مغزی نامزدش در میان خاطرات ویران شده است، برای فرار از سایه سنگین گذشته به ویلایی ساحلی پناه میبرد، غافل از آنکه رازهای سر به مهر راه گریزی ندارند.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
50هرگز.pdf
داستان حول محور زندگی نفیسه، پزشک جوانی میچرخد که پس از مرگ ناگهانی و اهدای اعضای بدن نامزدش امین، در تاریکترین نقطه روح خود دست و پا میزند. او که راهروها و تختهای مراقبتهای ویژه بیمارستان برایش به شکنجهگاهی از خاطرات تلخ تبدیل شده است، توانایی روبهرو شدن با واقعیت این فقدان را ندارد و روزهایش را با اندوهی عمیق و خشمی پنهان سپری میکند. اطرافیان نفیسه، به ویژه پسرخالهاش محمدطاها که از قضا همکار او نیز هست، تلاش میکنند تا او را از این مرداب ناامیدی و خودویرانگری بیرون بکشند. اما دخالتها، یادآوریهای مداوم و رازهای سر به مهری که در گذشته ریشه دارند، تنها بر لجاجت و انزوای او میافزایند. نفیسه که خود را در میان ترحم خانواده و نگاههای سنگین اطرافیان محبوس میبیند، برای فرار از این فشار خردکننده و یافتن ذرهای آرامش، تصمیم میگیرد شهر، کار و تمام خاطراتش را رها کرده و به ویلایی در کنار دریا پناه ببرد. اما این فرار فیزیکی پایان ماجرا نیست؛ چرا که سایه سنگین گذشته و مواجهه با حقیقت مرگ و زندگی همچنان در پی او هستند. آیا انزوای دریا میتواند مرهمی بر زخمهای التیامنیافته این پزشک جوان باشد، یا او در نهایت مجبور به رویارویی با رازهای مدفون و مقصران واقعی این فقدان بزرگ خواهد شد؟
1
خاموشی محض دنیای وارون اشتباهاتمان است هر چه اشتباهاتمان بیشتر دنیایمان وارون تر است وارون تر از سکوتی که بسان فریادی دل خراش زبانه میکشد خاموشی محض همان بالهای شکسته ی ناتوانیست که با کمترین صدا، رؤیای پر کشیدن از این وادی مسکوت را همانند ناقوسی در سرش جولان میدهد.
2
آن بخش مکان گریه های من بود شکنجه گاه من بود آن وقت او از من میخواست به بیمار تختی سر بزنم که عزیزترین موجود زمین و ویزای خوشبختی ام را همان جا از دست دادم چشمان بسته شده ای را که قصدی برای گشودن نداشت روی همان تخت دیدم روی تختی که انتظار نداشتم روزی میزبان جسم امینم شود و این اطلاع رسانی اش در کمال بدجنسی فقط یک معنی داشت تکرار درد و درد و درد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید